عبد الرحمن جامي
192
الدرة الفاخرة في تحقيق مذهب الصوفية والمتكلمين والحكماء المتقدمين
تذييل . از جمله بياناتى كه در مسأله علم كردهاند وتصوّر آن بسيار دقيق وقريب از تحقيق است بيان ابن رشد اندلسى است باين نحو : همچنان كه انسان تحقّق انسانيّتش بصورت انسانيّه است كه نفس ناطقه عبارت از اوست ونفس ناطقه در بدو فطرت در مادّهء انسانيّت بالفعل موجود نيست واز اين جهة است كه وى را در آن وقت عقل هيولانى نامند چنانكه خروج هيولاى أولى از قوّه به سوى فعليّت وحركت أو در فعليّات مترتّبه وتدرّج أو در كمالات متدرّجه بنحو خلع ولبس ولبس فوق ليس به نحوى كه مستلزم تركيب باشد وبنحو انقلاب يعنى انقلاب صورتي وانوجاد ديگرى نيست . وتركيب هيولى با صورت بنحو انضمام نيست بلكه بنحو اتّحاد است . وظاهر است كه قويّت شيء با فعليّت وى جمع نگردد بلكه بحصول فعليّت قوّه منتفى گردد ، نه باين نحو كه معدوم شود ، بلكه بخروج وى به سوى فعليّت ، يعنى خود بنفسها عين آن فعليّت گردد وآن فعليّت عين آن قوّه باشد بنحو أعلى واشرف . واز اين جهة كه هيولا را با صورت حاصله از براي آنكه شيء واحد بسيط صوريست وقويّت در أو مترائى ومضمن است ، أو را هيولاى ثانيه نامند نسبت بسائر صور وفعليّات . وهمچنين است حال صور متلاحقه . باين معنى كه در مدارج ترقّيات ومعارج استكمالات وهر صورتي كه ملاحظه شود شيء واحد بسيط است كه داراى مراتب سابقه باشد . يعنى ببساطته كلّ أشياء ما دون خود است ، اگرچه صاحب قويّت است نسبت بمراتب لاحقه . مثلا حيوان را جزئي نباشد كه بدان حيوان باشد وجزئي كه بدان نامى وجزئي كه بدان جسم وجزئي كه بدان جوهر . بلكه شيء واحدى است بسيط كه بكلّه هم حيوان باشد وهم نامى وهم جسم وهم جوهر . وسرّ اين مطلب اين است كه وجود هرچه ترقّى كند وبه سوى كمالات گرايد تركيب نيابد با اينكه أقوى واشدّ گرديده آثار وى زيادة شود تا وقتي كه جميع قوى بفعليّت مبدّل شود . پس بعد از آنكه مادّه انسانيّت مراتب حيوانيّت را بنهايت رسانيد ومبدأ عروجش در مراتب انسانيّت باشد قوّهء انسانيّت است كه أو را عقل هيولانى نامند . وخروج از اين قوّه به سوى فعليّت انسانيّت بادراك معقولات ومصوّر شدن اين